تبلیغات
  - خطم خوش نیست اما....

خطم خوش نیست اما....

نویسنده : م تکلو پنجشنبه 24 بهمن 1392 01:17 ب.ظ  •   

مدتی است که مینویسم.فهمیده ام که راه چاره ای جز نوشتن ندارم. نمیتوانم ننویسم هرچند که باز هم نمیتوانم بر موضوعی خاص تمرکز کنم. بعد از مدت کوتاهی از یک موضوع خسته میشوم .نوشته هایم را نیمه کاره رها میکنم به سراغ موضوعی دیگر میروم.دفتر هایم پر شده از نوشته های ناتمام. هر چه مینویسم رنگ پایان به خود نمی بیند.
تصمیم گرفته ام همه را با هم بنویسم. یعنی پس از خسته شدن از یک موضوع در ادامه ی آن به سراغ موضوعی دیگر بروم.میدانم که منسجم نخواهد شد .هدف من نیز انسجام در نوشته ها نیست.گاه ادبی مینویسم و گاه محاوره.برایم تفاوتی ندارد.فقط میخواهم بنویسم. گردش قلم را در زیر انگشتان دستم دوست دارم. به من امید میدهد.با تماشای رقص آن از بند غصه ها رها میشوم.ذهنم خالی میشود از افکار خوب و بد.
بت... واژه ی مناسبی است برای توصیفم از قلم. قلم را میستایم.می پرستمش.
ارزش یک نوشته به چیست؟ زیبایی؟محتوا؟مفهوم؟عمق؟ساده بودن؟ ادبی بودن؟ آغاز و پایان خوب داشتن ؟ و ... عقیده دارم اینها بیش از طئوری هایی از پیش تعیین شده نیستند.معتقدم ارزش هر نوشته این است که پس از خواندن هر جمله نتوانی جمله ی بعد را حدس بزنی. گاه این ابهام تا آنجا پیش میرود که کلمه ی بعدی نیز برایت مجهول میشود.این است که خواننده را ترغیب میکند تا انتهای داستان یا متن نوشته شده پیش برود.
ارزش یک نوشته به رضایت خواننده در انتهای آن بستگی دارد.چه بسا نوشته هایی که پر از مفهوم و محتوا بوده اند و ظاهری آراسته و شکیل داشته اند ولی در انتها نتوانسته اند رضایت خواننده را جلب کنند.ولی حکایت من متفاوت است. من برای خواننده نمینویسم. برای خودم مینویسم. مینویسم تا خودم از نوشته هایم راضی باشم.یگانگی خواننده و نویسنده. همیشه به توحید علاقه داشته ام.مثل یگانگی روح و جسم در قالب "من" . 
نوشته هایم فصل بندی ندارد.زیرا معتقام فصول در میان نوشته شکاف ایجاد میکنند و هر شکافی را چاره ای جز جهیدن از روی آن نیست.در دفترم سعی دارم که تمامی جمله هایم را تفسیر کنم. هر جمله آیینه ایست که جملات پس و پیش خود را واضح میسازد. 
گاه از سایرین سرقت میکنم. نامش را الهام ایده گذاشته ام : (بیشه های سایه گسترمارابه سوی خود میکشدونیز سراب چشمه هایی که هنوز نخشکیده اند..اما چشمه ها بیشتردرجایی خواهند بودکه اشتیاق ماآن هاراجاری میکندچراکه هر سرزمینی درنزدیک شدن ما به آن به تدریج شکل میگیردوچشم انداز پیرامون اندک اندک به استقبال گامهای ما خواهند آمد . ما کرانه ی افق را نمیبینیم و حتی نزدیک ما چیزی جز صورت های ظاهری تغییر پذیر و متوالی نیست...)
من نیز تغییر میکنم . انسان آفریده شد و آختیار یافت تا تغییر کند. دیگران تغییر میکنند تا به چیزی واحد برسند که مطابق میلشان است ولی من برای گریز از وحدت و یگانگی خود را تغییر میدهم.آب باید جریان داشته باشد.برکه ها در نهایت میگندند و به مرداب های متعفن تبدیل خواهد شد. من حرکت میکنم تا تغییر را احساس کنم.میترسم از چیزی که رضایت مرا جلب کند زیرا مانع تغییر من خواهد شد.نمیخواهم در نقطه ای متوقف شوم.
به افق سفر میکنم.جایی که هر چه به سویش بروی از آن دورتر خواهی شد.این را احساس خواهم کرد و کاملا از آن رضایت خواهم داشت.زیرا هدف من از سفر کردن رسیدن به مقصد نیست . میخواهم مسیر را تجربه کنم.
از عشق بیزارم. از هرچه مرا محدود به خود سازد بیزارم.تقدس را نفی میکنم. جز این قلم هیچ چیز دیگر برایم ارزشی ندارد (ناتانائیل من قادر نیستم این حس خشمگین نوخواهی را برایت بیان کنم. گویی که هرگز به چیزی نزدیک نشده ام که آن چیز در همان لحظه ی اول تازگی و طراوت خویش را از دست بدهد.اما احساس ناگهانیم در لحظه ی اول انچنان شدید بود که هیچ تکراری بعدا چیزی به آن نمی افزود...)


آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 اسفند 1392 03:30 ب.ظ

دوشنبه 13 شهریور 1396 04:01 ب.ظ
Hello! I know this is somewhat off topic but I was wondering which blog platform are you
using for this site? I'm getting sick and tired of Wordpress
because I've had problems with hackers and I'm looking at options for another
platform. I would be great if you could point me in the direction of a good platform.
سه شنبه 29 بهمن 1392 05:30 ب.ظ
سلام خوبی؟؟؟امیدوارم خوب باشی.....مرسی ازاین که به وبلاگم سرمیزنی..موفق باشی!!
م تکلو
به به الهه خانم. چ عجب از این ورا. راه گم کردین؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ