تبلیغات
  - داستان اول....

داستان اول....

نویسنده : م تکلو سه شنبه 14 خرداد 1392 03:39 ب.ظ  •   

سلامی دوباره.....
این هم از اولین داستانم.... ( جاده ای تا افق)
اول از همه بگم که این داستان مثل داستان های دیگه نیست. این یه جور متن نظام داره که در یک سیر داستانی روایت میشه. شاید شما بین بخش ها ی مختلف و فصل های اون هیچ ارتباط موضوعی پیدا کنین اما بعد از خوندن کامل فصل متوجه این سیر منطقی میشین. 
دوستان این داستان یک داستان کامل نیست. هرچه هست اثر قلم این حقیره. خواهش میکنم هرچه انتقاد و پیشنهاد دارین....چه از سیر موضوعی و چه از سیر نگارشی و ... با من در میون بزارین..
این داستان تو بخش های مختلف به صورت سریالی عرضه میشه....
دوستان کپی برداری تنها با ذکر نام منبع و نویسنده مجازه.....
امیدوارم نهایت استفاده رو ببرین...
-----------------------------------------------
پژواک سکوت آینه ها را میشکند....
این جاست که تصویر نگاه در بلندای فریاد
غرق میشود...
4f376a031d09cb432bba5ecce7d13a2a_1024.jpg



آخرین ویرایش: - -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ