تبلیغات
  - درد دل...

درد دل...

نویسنده : م تکلو یکشنبه 2 تیر 1392 04:30 ب.ظ  •   

سلام بانوی من...
ببخشید این چند وقته دیر بهتون  سر میزنم....آخه یکم درگیر دنیا شدم و بازیاش....
شما که خوب میدونی به کجاها کشیده شدم....
راستی تولد پسرتون مبارک... شاید به این بهانه وقت کنم یکم باهاتون صحبت کنم....
ای خانم...شما که وضع و حال منو میدونید... دیدین که چقدر سختی کشیدم....چقدر زخم زبون خوردم....همش رو هم تحمل کردم 
فقط واسه همون دلیل...همون دلیلی که سالهاست باهاتون پیمان بستم....
نمیدونم چرا اما احساس میکنم دیگه اون محمد قبل نیستم.... به قول داداشی آخر سر کار دست خودم دادم با این عقاید چرتم...
به خدا روم نشد با پسرتون مستقیم صحبت کنم.... میدونم که دیگه اون لیاقت قبلا رو ندارم...
میشه شما از طرف من بهش بگین منو ببخشه.... ازش بخواین که منو مثل قبل کنه... به خدا تنها خواستم اینه که این بازیا تموم شه....
به قول یکی از بچه ها تو اینجور مواقع فقط خداست که خودشو بهت نشون میده ...اما انگاری خدا هم باهام قهر کرده....
فقط شما موندین واسم.... سالهاست واسم مادری کردین... سالهاست نوکریتون رو کردم...
از همه چیزیم بریدم به خاطر شما .... خواهش میکنم شما دیگه منو جوابم نکنین ....
فقط یه کاری کنین که دوباره مثل قبل بشم....
شما آبروتون از همه بیشتر پیشش خریدار داره....
شما رو به همون خدا قسم میدم ناامیدم نکنین....
قسم میخورم جبران کنم.... فقط راه رو بهم نشون بدین....بدجور تو منجلاب موندم....

هنوز هم یادمه....فراموش نکردم این شعرو :

شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید

آبرو یافته هرکس که به تو نزدیک است

خار هم پیش شما گل به نظر می آید

و نبوت به دوتا معجزه آوردن نیست

ز کنیزان تو هم معجزه بر می آید

و به یک خط تعالیم تو بانو درجا

عمر صد مرجع تقلید به سر می آید

به کسی دم نزد اما پدرت میدانست

وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید....


آخرین ویرایش: - -

یکشنبه 23 تیر 1392 10:13 ب.ظ
kheliiii ghashng boood
م تکلو
مرسی...
دوشنبه 3 تیر 1392 09:57 ق.ظ
آمین...
م تکلو
آمین...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ