تبلیغات
  - سکوت...

سکوت...

نویسنده : م تکلو پنجشنبه 30 خرداد 1392 01:34 ق.ظ  •   



آرام تر سكوت كن،

 صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد....


آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 خرداد 1392 10:00 ب.ظ

جمعه 31 خرداد 1392 05:45 ب.ظ
الان میخوام برم پارک...مواظب خودت باش فعلا خداحافظ...
م تکلو
by
جمعه 31 خرداد 1392 04:54 ب.ظ
چرامیگی من اینجورشخصیتی دارم؟؟؟؟منم همش می خندم...ولی من ترس همیشه باهامه خیلی زیاد...ارزوم اینه که فقط ترس روازخودم دورکنم!!!!توآدم خوبی هستی وهنرمند,تازه اهل کمک هم هستی,بامعرفتی...هیچ وقت نذارکسی دست کم بگیرتت
م تکلو
ای بابا....
جمعه 31 خرداد 1392 09:29 ق.ظ
سلام...نوشته هاتوخوندم نمی دونم چی بگم...ای کاش می تونستم کمکت کنم ...می ترسم...خیلی خیلی زیاد...حتی ازکمکه به تو...یه خرده مبهم حرف زدم ولی خدایاکمکم کن!!!!من شیرازیم وبیشترازهرکس دیگه ای دردودل شنیدم خوب آدمیروانتخاب کردی...من هیچ وقت توی شادی هایه دوستام نبودم همیشه توغماشون بودم چون اون موقع هیچ کس پیششون نبود!!!اونامیگن من متفاوتم...من واسه دردودل این قدرحرف دارم که خدامی دونه امانمی تونم ...می ترسم...!!!!دخترخالت خیلی پاک بوده که خدانذاشته چشماش بازبمونه وزشتی هایه این دنیاروببینه...این دنیالیاقت دیدن نداره خوش به حالش...مطمئنم توخوشبخت میشی اونم خیلی زیاد"فان مع العسریسرا"
م تکلو
واقعا باور دارم : فان مع العسر یسرا
پنجشنبه 30 خرداد 1392 08:05 ب.ظ
گاه سکوت پرازفریاداست....اعتمادی به صداهای دروغین مکن
م تکلو
--------
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ